غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
504
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ايلدرم با يزيد را بتمهيد بساط مصالحه ترغيب نمودند بنابرآن قيصر يكى از قضات آن ولايت را با امير جهة آن مهم ارسالداشت و ايشان در قراباغ اران بآستان صاحبقران كامران رسيده نامه ايلدرم با يزيد را كه مضمون آن رعايت طريقه اطاعت مفهوم مىگرديد بعرض رسانيدند آنحضرت فرمود كه چون روميان پيوسته با كفار فرنك جنگ ميكنند من بالطبع خواهان توجه بدانجانب نيستم زيرا كه نميخواهم كه از مرور عساكر منصور ديار اسلام ويران شود و اينمعنى موجب شماتت اصحاب كفر و ظلام گردد اما قرا يوسف كه مشوش اوقات مسلمانانست از ضرب تيغ سپاه نصرت مآثر گريخته التجا بقيصر برده است مناسب آنست كه او را بكشد يا مقيد بدينجانب فرستد يا از قلمرو خود اخراج كنند تا بين الجانبين بيگانگى تبديل يابد و در وقت توجه بغزاء كفار پرتو امداد ما بر وجنات احوال مجاهدان روم تابد ايلچيان بقبول اين سخنان زبان گشاده صاحبقران كامكار بعزم شكار سوار شده بعد از فراغ از آن مهم ايشان را خلعت و كلاه و كمر بخشيده اجازت مراجعت داد و فرمود كه من بسرّ و علانيه ميگويم كه درين زمستان هم اينجا قشلاق ميكنم و اول بهار بحدود روم ميشتابم اگر آنچه فرموديم قيصر بجاى آورد فهو المراد و الا بيت بهبينم تا آسمان بلند * كرا گردن آرد بخم كمند - و صاحبقران با يزيد جمپاى ايجيكده را برسم رسالت مصحوب ايلچيان گردانيد تا بعرض ايلدرم با يزيد رساند كه اگر از صميم قلب خيال اتفاق دارى ميبايد كه مهم قرا يوسف را چنانچه گفتيم به فيصل رسانى و يكى از خواص خود بدينجانب فرستى تا قواعد عهد و پيمان تاكيد يابد و شرار وخامت مخالفت و عناد بر صفحات احوال بلاد و عباد نتابد و التوفيق من اللّه المجيد و منه الاعانته و التائيد . گفتار در بيان توجه صاحبقران عالى گهر بجانب ممالك قيصر سلاطين سايه پروردگارند * كه دشوار جهان آسان شمارند بود اطوار ايشان نوع ديگر * نباشد كارشان جز فتح كشور مخالف گر بود چون كوه خارا * نگردد در دل ايشان مدارا بسان كوه كن سويش شتابند * ز ميدان داريش گردن نتابند بدام اهتمام و تير تدبير * كنندش صيد چون آهو و نخجير نظير اين تقرير و شبيه اين تحرير حال صاحبقران كشورگير است كه با وجود انواع اسفار مشقت آثار و تكرار مقابله و پيكار كه در آن چند سال متعاقب و متواتر عساكر نصرت مآثر را پيش آمده بود اصلا از وفور استعداد و كثرت اجناد ايلدرم با يزيد نينديشيد و بخلاف مقتضاى راى امراء صفآرا توكل بر تائيد ملك ملكبخش عظم سلطانه كرده متوجه مملكت روم گرديد و چنانچه تفصيل آن از مساعدت وقت مأمولست لواى اقتدار در آن ديار برافراخت و قيصر را شكست داده اسير و دستگير ساخت تبيين اين مقال و توضيح اين احوال آنكه چون زمستان سنه اربع و ثمانمائه نزديك بپايان رسيد و انجماد از طبيعت